+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:42  توسط حسن و محمد
|
سخن گفتن پیرامون عقب ماندگی ایران در عرصه علوم انسانی همانند نواختن سازی ناهمگون در جمع یک ارکستر سمفونی بزرگ است که مابقی ارکستر دارند هماهنگ با یکدیگر می نوازند. سمفونی که در حال نواخته شدن است آن است که ایران پر از نابغه، دانشمند، مهندس جوان، خوش فکر، طراحان طراز اول، علما و سازندگان فکور است. بخش دیگر سمفونی آن است که علما، دانشمندان و نوابغ ما ظرف دو سه دهه گذشته در عرصه های گوناگون فنی، صنعتی، تولیدی، تحقیقات بنیادی پیشرفته، علمی و امثالهم موفقیت های باورنکردنی به دست آورده اند. افزون بر اینها در فناوری های پیچیده یی که فقط چند کشور پیشرفته در جهان دستی در آن دارند نیز ایران موفق شده دنیا را به شگفتی و حیرت بیندازد. پیشرفت های ما در عرصه هایی همچون نانوتکنولوژی، هسته یی، موشک سازی و اخیراً نیز پرتاب ماهواره به فضا از جمله این حوزه ها است. حاجت به گفتن نیست که وقتی در عرصه علوم کاربردی همچون فیزیک، شیمی، مهندسی، بیولوژی، مکانیک و غیره پیشرفت های ایران دنیا را به تحسین وا داشته، در حوزه علوم انسانی هم ما باید به خود فخر و مباهات کنیم. با این تفاوت که در زمینه پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی می توان بهره برداری سیاسی کرده و این پیشرفت ها را حجت و دلیلی برای بغض و کینه قدرت های استکباری علیه ایران دانست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:5  توسط حسن و محمد
|
گروه علوم تربيتى در سال 1361 تأسيس شده و تاكنون سه دوره را طى كرده است: دوره اول، كه حدود يكسال به طول انجاميد، مصادف بود با تعطيلى دانشگاهها. اعضاى گروه در اين دوره بيشتر استادان دانشگاه و حوزه بودند كه با تعطيلى دانشگاه، براى تحقق عملى طرح وحدت حوزه و دانشگاه گرد هم آمده بودند. اعضاى گروه، با تشكيل چند كميتهى تخصصى، به تحقيق و بحث در محورهاى اصلى تعليم و تربيت پرداختند و اين تلاشها به تدوين حدود 35 مقالهى ارزشمند در علوم تربيتى انجاميد كه پس از بازگشايى دانشگاهها مدتها از آن مقالات در تدريس بهرهبردارى مىشد؛ دورهى دوم (1370ـ1363) كه در حقيقت دورهى ركود فعاليتهاى پژوهشى در پژوهشكده بود، فعاليتهاى گروه عمدتا به آمادهسازى و انتشار كتاب فلسفهى تعليم و تربيت محدود گرديد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:4  توسط حسن و محمد
|
غلامحسين شكوهي متولد ۱۳۰۵/۴/۴ خوسف (بيرجند)
- تكميل دوره تربيت معلم در دانشسراي مقدماتي (۱۳۲۳)
- ورود به دانشسراي عالي تربيت معلم (بدون كنكور) در سال ۱۳۳۲
- اخذ ليسانس در رشته ادبيات فارسي با رتبه اول در سال ۱۳۳۵
- عزيمت به شهر ژنو براي ادامه تحصيلات دانشجويان رتبه اول در سال ۱۳۳۶
- دريافت دكتراي علوم تربيتي در سال ۱۳۴۱
- ورود به ايران با عنوان كارشناسي اداره كل مطالعات و برنامه و سپس رياست اداره تحقيق و ارزشيابي در سال ۱۳۴۵
- استادياري، دانشياري و استادي از بهمن سال ۱۳۴۶ در دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران
- آزمون سنجش آمادگي كودكان براي شروع دوره ابتدايي در سال ۱۳۶۹
- معاونت رئيس دانشكده علوم تربيتي تا سال ۱۳۷۲
- چهره ماندگار در همايش چهره هاي ماندگار
تأليفات:
- كانت، امانوئل، تعليم و تربيت، ترجمه غلامحسين شكوهي ۱۳۶۳
- تعليم و تربيت و مراحل آن ۱۳۶۲
- روانشناسي سال سوم آموزش متوسطه عمومي - اقتصاد اجتماعي و فرهنگ و ادب ۱۳۶۰
- روش آموختن حساب و هندسه دوره دوجلدي ۱۳۴۵
- مباني و اصول آموزش و پرورش ۱۳۷۲
شاتو، ژان، مربيان بزرگ ترجمه غلامحسين شكوهي ۱۳۵۵
مقالات: استفاده از روانشناسي در راهنمايي تحصيلي و شغلي، اسلام و روانشناسي يا روانشناسي اسلامي، امكان تربيت آدمي، اهميت تعليم و تربيت، اهميت هماهنگي نهادهاي تربيتي، بررسي رابطه اشتغال، آموزش در بخش غير متشكل اقتصادي، پرورش كودكان در دوره دبستان، فلسفه تربيت آدمي، «كودكي دوم، سالهاي پنجم و ششم زندگي».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:0  توسط حسن و محمد
|
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:43  توسط حسن و محمد
|
شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم
کجا تا کی برای چه ولی رفتی ؟!!
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب
دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری
گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر
می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد و بعد از رفتن
تو آسمان چشمهایم خیس باران شد ...
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از
دست خو اهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو
هرگز از آن من نخواهی شد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد . . .
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:33  توسط حسن و محمد
|